نان به نرخ روز نمی خورم!
پیرو پست قبلی تصمیم گرفتم همه ی عمر سعی کنم که یک " نان به نرخ روز خور " نباشم.!
پ ن : خیلی خوشحالم. خیلی خوشحالم که حداقل چند تا دوست خوب توی این دنیای مجازی دارم که با خوندن بلاگ هاشون احساس زنده بودن می کنم
از گفتن آنچه که می خواهیم نترسیم!
پیرو پست قبلی تصمیم گرفتم همه ی عمر سعی کنم که یک " نان به نرخ روز خور " نباشم.!
پ ن : خیلی خوشحالم. خیلی خوشحالم که حداقل چند تا دوست خوب توی این دنیای مجازی دارم که با خوندن بلاگ هاشون احساس زنده بودن می کنم
خوب این منم شنیدم! موندم حالا برم دنبال پرونده بسیج برا کسر خدمت یا اینکه مثل مرد خدمت مقدسم رو در راه دین و کشورم انجام بدم! کلا هر دوش که خوب نیست! نظر شما چیه؟
پ ن : کل فعالیت های بسیج من مربوط می شه به ۷ سال پیش ، ولی شاید با همون هم بشه یه ۱۵ روزی کسر خدمت گرفت! شاید!
چی فکر می کردیم چی شد؟!! حکایت بابا بزرگ ما!
پ ن : باید یه کم فکر کنم که این حکایت عبرت آموز رو چه طور اینجا بنویسم که حیثیتمون کمتر به خطر بیفته ! و البته همه موضوع رو هم نوشته باشم! لازمه که بنویسم! چه طوری؟!!!
همین که منظورش رو فهمیدم گوشی رو قطع کردم و 200 تومن بهش دادم و گفتم " خواهش می کنم بفرما بیرون "
از زمانی که فهمیدم فکر کردن یعنی چه ، این اولین باری بود که نخواستم قبل از کاری و یا بعدش بهش فکر کنم!
پ ن : بعضی وقتا خیلی خیلی خیلی غصه می خورم و غمگین می شم!